"اسماء بن خارجه" ( برخی می گویند:حسان بن اسماء) رو به سوی عبیدالله کرد و گفت: آیا ما امروز فرستادگان توطئه بودیم؟ ای امیر! تو ما را به آوردن آن مرد دستور داده بودی و ما تا او را آوردیم، تو صورتش را خرد کردی و خونش را روی محاسنش جاری کردی و می خواهی او را بکشی!

ابن زیاد از صحبت او خشمگین شد وگفت تو هنوز اینجا هستی؟ پس دستور داد او را آنقدر زدند که از حال رفت، سپس به زنجیر کشیده و در گوشه ای از قصر زندانی شد و گفت: "انا لله و انا الیه راجعون" هانی! به تو خبر مرگم را می دهم.

راوی می گوید: "عمربن حجاج زبیدی" پدر  رویحه، همسر هانی است هنگامی که شنید هانی کشته شده است؛ با قبیله مذحج قصر را محاصره کرد و فریاد زد: " من عمرو بن حجاج زبیدی هستم و اینها جنگجویان قبیله ی مذحج که نه دست از پیروی خلیفه برداشته اند و نه از مسلمانان جدا شدند.خبری به ما رسیده است که بزرگ ما هانی کشته شده است."

هنگامی که عبیدالله از قضیه باخبرشد، به " شریح قاضی" دستورداد تا پیش هانی رفته و از سلامتش مطمئن شود و خبر سلامتش را به قوم معترض بدهد.شریح نیز این کار را کرد و آنها را ازسلامتی هانی مطمئن کرد آنهانیز به گفته ی شریح رضایت داده و آنجا را ترک کردند.

لهوف(مقتل الحسین علیه السلام)، ترجمه سیدبن طاووس،ناشر:ارمغان گیلار،چ:آسمان،ص:50

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢٤ | ۱:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
  • قالب بلاگ اسکای | اس ام اس دون