اما"منذربن جارود" نامه و فرستاده را به سوی عبیدالله بن زیاد برد؛زیرا می ترسید که شاید این نامه توطئه و یا حیله ای از سوی عبیدالله و "بحریه" دختر منذر همسر عبیدالله باشد.عبیدالله فرستاده را دستگیر واورا به صلیب بست، سپس رو به مردم بصره کرد و آنها را تهدید کرد که دست به شورش نزنند.

سپس شبی را در بصره صبح کرد و بعد ازآن،برادرش عثمان بن زیاد را جانشین خود کرد و به سوی کوفه حرکت کرد.

هنگامی که به نزدیکی کوفه رسید،منتظر ماند تا تاریکی شب داخل شود.مردم به گمان این که او حسین (علیه السلام) است به او خیر مقدم گفتند و به او نزدیک شدند،ولی وقتی که فهمیدند او "ابن زیاد" است، ازاو دور شدند.

ابن زیاد وارد قصرالاماره شد و شب را به صبح رسانید،سپس بالای منبر رفت و در خطبه ای مردم را تهدید کرد که از فرمان او سرپیچی نکنند و وعده ای داد درصورتی که از فرمانش اطاعت شود،پاداش آن را نیز بدهد.

 

لهوف(مقتل الحسین علیه السلام)، ترجمه سیدبن طاووس،ناشر:ارمغان گیلار،چ:آسمان،ص:48



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢٤ | ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
  • قالب بلاگ اسکای | اس ام اس دون