نقش فرهنگ جاهلیت در شهادت امام حسین علیه السلام و ایجاد انحراف در مقوله انتظار

مقدمه


تغیییرات در زمینه فرهنگ و ارزشها می تواند سبب تحولات بنیادین گردد ولی به

راستى چه تحولى در جامعه اسلامى روى داد، که آمادگى پذیرش چنین فاجعه ‏اى

را یافته بود؟مردم آن زمان که هنوز یاد و خاطره گذشته نه چندان دور دراذهانشان

بود و دیده یا شنیده بودند که پیامبر (ص)  را دیده بودند چگونه در مقابل آنچه پیش

روى بود دست ‏بر دست نهادند و شریک جرمى بزرگ در تاریخ بشریت‏ شدند؟

چرا علیه آنان که چنین ظلمى عظیم به پاداشتند به اعتراض بر نخاستند، چه

تغییرات و دگرگونی هایى در دنیاى آن زمان پیش آمد که خلیفه مسلمین!براى

تحکیم موقعیت ‏خویش دست‏به کشتار خاندانى زد که در تفکر دینى مردم مى

‏بایستى جایگاه والایى داشته باشند؟

چرا آنان که به چشم خویش دیده بودند که پیامبر  حسین را بر زانوان خویش

مى ‏نشاند وبر لبانش بوسه مى‏زد، (اب‍ن‌ح‍ی‍ون‌ص112، ) و هم اکنون بر آن لبان تازیانه

زده مى‏شود، جزانگشت‏ شمارى، (م‍س‍ع‍ودی‌، ج‏2، ص‏66.) دهان نگشوده و اعتراض

نکردند و چرا آنها که به گوش خویش شنیده بودند که پیامبر حسنین را سرور

جوانان اهل بهشت معرفی کرده بود (طب‍ران‍ی‌، ج‏3، ص‏38،) قتل امام حسین و یارانش

را دیدند و شنیدند اما سکوت کرده و لب فرو بستند؟ و هزاران پرسش  دیگر.


                           


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 در این زمینه، آنچه بایسته پژوهش است، بررسى ساز وکارهاى این تغییر بعد از

رحلت نبی مکرم اسلام  است تا معلوم شود که چگونه و چه عاملى در این

تغییرات نقش اساسى داشته اند.

به نظر ما عامل اصلی در وقوع این واقعه جانگداز روند تدریجی جایگزینی

فرهنگ جاهلیت به جای فرهنگ غدیر(امامت و ولایت) و تهی کردن جامعه از فرهنگ ناب غدیر بود.

 دراین نوشتار بر آنیم که تحولات پیش آمده در جامعه اسلامى را که زمینه ساز

فاجعه عاشورا شد، به صورت اجمال و اختصار  بیان داریم.


بررسی نقش امام حسین در اضمحلال فرهنگ جاهلیت


دیدیم جامعه اسلامی که  با بعثت پیامبر مکرم اسلام و  تلاش  های پى ‏گیر او و

اصحابش ازبدترین روش زندگى به متعالى‏ترین آن فراخوانده شد و در اندک زمانى

دگرگونى فاحشى یافت وقوانین و احکام اسلامى بر آن حاکم شد و غلط گردید،

دین اسلام به عنوان عنصرى نجات دهنده آدمى که نگرش جامع به هستى داشت و

دنیا و آخرت را هم چون پدیده‏اى واحد و جدا ناپذیرمى دید، تا آنجا پیش رفت که 

باورهاى پاک و آسمانى جاى گزین عقاید خرافى در آن. پس ازپیامبر (ص) چیزى

نگذشت که در میان صحابه براى رسیدن به قدرت دنیایى اختلاف افتاد ودین به

عنوان عاملى توجیه کننده خواسته ‏هاى آنان درآمد. که مصداق روشن آن جریان

سقیفه بن ى‏ساعده بود که هر یک از مهاجرین و انصار، بى‏توجه به دستورات نبى

اکرم (ص)، اما با تمسک به برخى عناصر دینى، در پى کسب قدرت بر آمدند(

ج‍ع‍ف‍ری‌، ص‏41 )
 این کج روى و دنیا خواهى در تمامى زوایاى زندگى مسلمانان سایه افکند. جهاد،

مبارزه ایثارو از خودگذشتگى و تحمل سختیهاى طاقت فرسا که در گذشته  براى

تقرب به خدا و کمال یابى بود، در خدمت رسیدن به غنیمت و بیرون کردن حریف

از میدان رقابت‏به کار گرفته شد.

ازمیان بیشترین مردم به تبع ا ز سردمداران وکارگزاران، وسیله و ابزارى براى

آسوده زیستن و بى‏دغدغه بودن تلقى شد  و این به علت  روند تدریجی جایگزینی

فرهنگ جاهلیت به جای فرهنگ غدیر(امامت و ولایت) و تهی کردن جامعه از

فرهنگ ناب غدیربود.
 این امر تا آنجا پیش رفت که  امام حسین پیرامون آن فرمود ((الناس عبید الدنیا، و

الدین لعق على السنتهم، یحوطونه ما درت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل

الدیانون‏» ; (اب‍ن‌ ش‍ع‍ب‍ه‌، ص 1714):مردم برده ‏هاى دنیا هستند و دین لقلقه زبانشان

است، تا آنجا از دین حمایت و پشتیبانى مى ‏کنند که زندگیشان در رفاه باشد. و

آنگاه که به آزمون در آیند دین داران اندک‏اند.))

جامعه عصر امام حسین )ع) از چنین ویژگیهایى برخوردار بود و به تبع آنچه که

بیان شد اخلاق وفرهنگ و ارزشها دگرگونى یافته و جاى خود را به ضد آنها داده بود.
در چنین جامعه‏ اى حق پایمال مى‏شود و ظالم جان مى‏ گیرد، خونها ریخته مى‏شود و

خاندان عترت و طهارت به اسارت برده مى‏ شود، احکام الهى زیر پا نهاده شده و

فساد رواج مى‏ یابد ولى کسى فریاد نمى‏ زند یا از آن رو که نم‏ی داند چه مى‏

گذردو یا مى‏ داند و نمى ‏تواند و یا مى ‏داند و مى ‏تواند ولى مى‏ ترسد.

 

 اما هیچ ‏یک توجیه کننده کوتاهى آنان که در این جامعه زندگى مى‏ کنند نیست.

امام حسین )ع) بیش از هر کس دیگر در تصویر زمانه خویش کوشیده است. وى

تحول درارزشهای اسلامی و جایگزینی ارزشهای جاهلی  را در خطبه ‏اى چنین

بیان مى‏دارد)) اما بعد،برما همان فرود آمد که مى ‏بینید; به راستى اوضاع زمان

دگرگون شده، زشتی ها آشکار ونیکی ها و فضیلتها از محیط ما رخت‏ بسته، از

ارزشهاى انسانى چیزى جز اندکى به مانند قطره‏ هاى مانده در ته ظرف آب،

چیزى نمانده است، مردم در زندگى ننگین و ذلت ‏بارى به سرمى ‏برند که نه به

حق عمل مى‏شود و نه از باطل روگردانى مى‏شود. شایسته است در چنین محیط

 

پلیدى،انسان مؤمن فداکارى کند و به دیدار حق بشتابد. من در چنین فضایى مرگ

را جزسعادت و زندگى با ستمگران را چیزى جز نکبت نمى ‏دانم)) (ابن طاووس

ص69.) امام حتی در وصیت‏نامه  معروف خویش به محمد حنفیه، که در آن به

انگیزه قیام خود اشاره دارد به اصلاح ارزشهای جامعه و تحقق سنت پیامبر مکرم

اسلام (ص) تصریح می دارند ((انى لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا

ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى، اریدان آمر بالمعروف و انهى

عن المنکر و بسیرة سیرة جدى و ابى على بن‏ابى‏طالب‏»(ص‍ادق‍ی‌،188)

با اینکه امام مى ‏داند که در این حرکتى که آغاز کرده است کشته شدن و

اسارت خاندان وجوددارد (ق‍طب‌ راون‍دی‌ ص‏26 ) اما انگیزه دین‏ خواهى و ضرورت

 اصلاح جامعه انسانى وى رابه پیش مى‏ برد و اعلام مى‏ کند که نه از روى

خودخواهى و یا خوشگذرانى و نه براى فساد وستمگرى، بلکه به منظور امر به

معروف و نهى از منکر قیام کرده است و مى خواهد در امت جدش اصلاح را

جستجو کند و به سیره رسول خدا و على عمل نماید. این چنین است که امام

حسین به جنگ و مبارزه با ضدارزشهای رایج در جامعه می رود تا بار دیگر

نسیم حیات بخش نبوی را در جامعه ساری و جاری کند.


تبلور فرهنگ جاهلیت این بار  در قالب انتظار ویرانگر

 

مقوله انتظار ویرانگر همان برداشت نادرست از مفهوم انتظار است که آن را

می‌توان نوع دیگری از فرهنگ جاهلیت دانست. فرهنگ جاهلیت اگر در سده‌های

اولیه سبب ریخته شدن خون امام حسین(ع) شد این بار در قامتی جدید سبب

تحریف در مقوله انتظار گردیده است. وموجب رواج نوع نادرستی از مفهوم

انتظار در جامعه گردیده است که ما از ان به عنوان انتظار ویرانگر نام می‌بریم

که  فلج کننده و باز دارنده است در واقع نوعی اباحی گری  است که  همواره

مورد مذمت و سرزنش قرار گرفته است که همراه با جمود و خمود است.

 لذا لازم است برای تبیین هرچه بیشتر این موضوع قدری بیشتر آن را مورد واکاوی قراردهیم.

 در مقوله انتظار ویرانگر عمدتا در حد اصلاح فردی با ابزار دعا برای تعجیل

در  فرج منجی و صدقه دادن برای سلامتی صاحب الزمان  و گریه شوق در

فراق مهدی(عج) خلاصه می‏شود و گاهی انحراف در این بینش به حدی است که با

تفسیر بعضی روایات، ترویج فساد وظلم در دستور کار قرار می گیرد. اینان

معتقدند که جامعه بایستی به حال خود رها شود وکاری به فساد نباید داشت تا

زمینه‏ ی ظهور برای  دنیایی  که پر از ظلم و فساد است، فراهم آید.

 اگر چه در این دیدگاه  برخی انتظار فرج را در دعا برای فرج و امر به معروف

و نهی ازمنکرهای جزیی، منحصر و خلاصه دانسته اند و بیشتر از آن وظیفه ‏ای

برای خویش قایل نیستند؛ ولی  گروهی دیگر، پا را از این فراتر نهاده اند و  حتّی

امر به معروف و نهی ازمنکرهای جزیی را نیز برنمی‏تابند چرا که معتقدند، از آن

جا که در دوران غیبت، کاری از آنها برنمی‏ آید، تکلیفی برعهده ندارند. امام زمان

(عج) خود، هنگام ظهور، کارها را حل می‏ کند!!؟ 

اینان  هر حکومتی را به هر شکل، تا قبل از ظهور  باطل و بر خلاف اسلام

می‏دانند.

در یک قالب کلی می توان مختصات این نوع انتظار را در فراگیر شدن ظلم و

ستم، غرقه شدن در تباهی‏ها و نظاره‏ گر بودن نسبت به آن‏ها، نا امیدی و یأس و

پذیرش شکست در حوزه ی فردو اجتماع، قبول ذلّت و تن دادن به هر بدبختی در

حوزه ‏ی فردی و اجتماعی، ذلت در مقابل بیگانگان و تن دادن به هر زبونی و

یوغ بیگانه و عدم استقلال و آزادی، قانع بودن به وضع موجود وعدم کوشش

برای تحقق وضعی بهتر،دانست.
 در این نوع بینش  تعطیلی بسیاری از آیات و روایات، اگر نگوییم همه، مانند:امر

به معروف و نهی از منکر، سیاست داخلی و خارجی، چگونگی برخورد با کفّار

و مشرکان، دیه، حدود،دفاع از محرومان در اقصای عالم و..  را داریم چون

اکثریت قاطع روایات در جهت اصلاح امور فرد و جامعه است.

در انتظار ویرانگر، نوع برداشت از انتظار این است که، ظهور و قیام حضرت

صرفاً ماهیت انفجاری و برق اسا  دارد، و از اشاعه ظلم ‏ها، تبعیض ‏ها، اختناق‏

ها و حق‏ کشی‏ ها ناشی می‏شود، واین انفجار وقتی رخ می‏دهد که اصلاح به نقطه

صفر برسد و حق و حقیقت هیچ طرفداری نداشته باشد.، پس بهترین کمک به

تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است.

 این نوع تفکر، حاصل برداشتِ قشریِ از مهدویت و قیام و انقلاب مهدی موعود

علیه السلام است که صرفا ماهیت آن را انفجار می‏دانند و معتقدند که این انقلاب

فقط و فقط ازگسترش و اشاعه و رواج ظلم، تبعیض، اختناق، حق کشی و تباهی

ناشی می‏شود. به نظر آنان،این انقلاب نوعی سامان یافتن است که   معلول پریشان

شدن است.

بنابراین هر اصلاحی محکوم است؛ زیرا هر اصلاح  به مثابه یک نقطه روشن

است و تا درصحنه اجتماع، نقطه روشنی هست، منجی بزرگ ظهور نمی کند.

اینان بر خلاف روح شریعت هر گناه، فساد، ظلم، تبعیض، حق کشی و هر پلیدی

به حکم اینکه مقدمه صلاح کلی است و ظهور منجی  را قریب الوقوع می‏کند،

روامی دانند ؛ زیراهدف،وسیله‏ های نامشروع را مشروع می‏کند. پس بهترین

کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است.

 پاره ای دیگر از این افراد  به طور طبیعى،  در برخورد با موانع و مشکلات

جامعه راه اعراض و کناره‏گیرى  را در پیش گرفته و نسبت به حوادث و وقایع-

به هر نحوى باشند- بى ‏تفاوت مى‏ مانند. انان  در این حالت، میدان را به حریف

واگذارده و فقط تماشاگر بازى است ونهایت نقشى که دارد ابراز انزجار است از

آنچه  هست و امیدوارى بى‏ حاصل و موهوم  به آنچه باید  باشد.

 اینان  با در پیش گرفتن چنین راهى، به چنین پندارى گرفتارمی  آیند که هرچه

وضع بدتر شود، بهتر است و به گمان و باور انان، زمان  ظهور  نزدیک‏تر خواهد شد.!!؟

 اینچنین نگرشی به مقوله انتظار – که متاسفانه در جامعه ما نیز رگه های از ان

دیده می شود-  در یک کلام سبب مشکل‏تر ساختن حرکت و قیام امام زمان می

گردد،چرا که حرکت امام زمان‏ علیه السلام روال طبیعی دارد و قرار نیست همه‏

ی امور،به  صورت معجزه آسا توسط اوو یارانش انجام پذیرد. بالطبع قیام امام

زمان ‏علیه السلام زمینه سازی و آمادگی می ‏طلبد لذا  هر چه فساد و تباهی بیش‏تر

باشد، نه تنها به ظهور امام کمک نمی کند بلکه کار امام‏ علیه السلام و مبارزه او

  سخت تر  و طولانی ‏تر میکند.
 منشا سوء نگرش به مقوله انتظار – که ما از ان به عنوان انتظار ویرانگر یاد می

کنیم – درکوته فکری وعدم بصیرت کافی به دین است  مهم ترین عامل چنین

نگرشی در عدم فهم صحیح ازروایاتی است که  که ظلم و جور آخر الزمان را

مطرح می‏کنند  اینان بر اثر فهم ناقص ازروایات اینگونه استنباط می کنند که، یا

کاری به فساد و تباهی نباید داشت و در مقابل آن موضع بی‏طرفی اتخاذ کرد  و یا

حتّی دیگران را به گناه فرا خوانده تا جهان را هر چه سریع ترگناه فراگیرد و

مصلح کل بیاید  غافل از این که،اولا  به طور بدیهی، همیشه عالم پر از ظلم

بوده است و ثانیا  از روایات برنمی‏آید، همه بایستی ظالم یا فاسد گردند.تا ظهور

اتفاق افتد نگاهی کوتاه و گذرا به جهان نشان می‏دهد که ظلم عالم را فرا گرفته

است، عدّه ای ظالمند وبسیاری مظلوم؛لذا هیچ منافاتی وجود ندارد  که در کنار این

ظلم و جور، دوستان و منتظران آن حضرت، با زمینه‏ سازی مثبت و آینده ساز،

در اندیشه ‏ی مقدمه چینی برای انقلاب جهانی ایشان باشند.به عنوان مثال شیخ

صدوق روایتی از امام صادق‏ علیه السلام نقل می‏کند مبنی بر اینکه این امر تحقق

نمی‏ پذیرد مگر این که هر یک از شقی و سعید به نهایت کار خودبرسند(صدوق، ج2، باب 33،)

پس سخن در این است که گروه نیک بختان  و گروه بدبختان  هر کدام به نهایت

کار خود برسند. نه اینکه  نیک بختی  در کار نباشد و فقط اشقیاء به منتها درجه‏ی

شقاوت برسند. تاامام ظهور کند. این  افراد غافل از این هستند  که، این روایات

را  می بایست از طریق صحیح مورد تفحص قرار داد و چنانچه  روایتی از

لحاظه مستندات رجالی و درایه ای دارای اشکال بود می بایست کنار نهاده شود.

آفتِ دیگری که از خلال انتظار ویرانگر دامان جامعه را می گیرد، توهّم اسقاط

کلّ تکلیف ازفرد  به دلیل عدم استطاعت به کل است ؛ یعنی چون قادر  به اصلاح

کل نیست،لذا  تکلیف هم ساقط است؛ این همان نظریه صفر و صدی است که رایج

است  در اینجا، چون اصلاح کل، تنها به وسیله ‏ی امام زمان(عج) مقدور است و

از دیگر افراد بر نمی ‏آید، پس هیچ تکلیفی وجود ندارد؛ غافل از این که اگر

اصلاحکلّ مقدور نیست، آن مقداری که مقدور باشد، ساقط نشده است.

معروف است: ما لا یدرک کلّه، لا یترک کلّه؛ آنچه که همه‏ ی آن دست یافتنی نیست، بهتمام هم رها نمی‏ گردد.

 

 

 در مقوله انتظار ویرانگر شاهد رشد  توهّم بادکنکی هستیم به این مفهوم که  امام

زمان ‏علیه السلام کارهای خود  را به وسیله ‏ی اکراه و اجبار یا صرفاً معجزه ‏آسا

انجام می‏ دهد. پس نیازبه مقدمات و زمینه‏ سازی نیست لذا در این صورت فرد

هیچ تکلیفی ندارد  فقط باید بنشیند تا مصلح بیاید و تمام کارها را به سامان برساند.

  در فرایند انتظار ویرانگر هدف، وسیله را توجیه می‏کند: مصادق بارز همان

اصل الغایات تبرّر المبادی‏:هدف‏ها وسیله‏ های نامشروع را مشروع می‏کند، پس  در

اینجا بهترین کمک به تسریع در ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه‏ ی

فحشا و فساد است. اینجاست که گناه هم لذّت و کامجویی است و هم کمک به

انقلاب مقدس یعنی مصداق بارز همین شعرمعروف  در دل دوست به هر حیله

رهی باید کرد    طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد(صالح مدرسه ای، ص 126)

 آرنولد توین بى (Arnold Toyn bee)، مورّخ معاصر انگلیسى، معتقد است:

در برابر هرتهاجمى، که جامعه با آن مواجه مى‏شود، پاسخى هست و این پاسخ

است که حیات و ممات جامعه در گرو آن است. تولّد جامعه با پاسخ تهاجم آغاز

مى ‏شود؛ با پاگرفتن جامعه، اندک اندک تهاجم‏ ها نیز نوعشان تفاوت مى‏ کند و

بنابراین، پاسخ‏هاى نوین به تهاجم‏هاى نوین ضرورت مى ‏یابد. تا زمانى که جامعه

در برابر هر تهاجم پاسخى بدهد که در خور آن تهاجم باشد، همچنان رو به رشد و

نموخواهد بود. رکود و وقفه از زمانى شروع مى ‏شود که سلسله جنبانان و

متولّیان و مدیران جامعه در مقابل تهاجم‏ هاى نوین، همان پاسخ‏هاى کهنه را تکرار کنند.

پاسخ ‏هاى قدیم نمى‏توانند تهاجم ‏هاى نوین را دفع کنند و از این ‏رو، به تدریج،

موجبات افول وزوال جامعه فراهم مى ‏آید.»( مصباح یزدی، ص 144)

 بنابراین، اگر جامعه على ‏رغم اعتراض به وضع موجود، ساکت و ساکن باشد،

به یقین جامعه‏ اى مرده و بى‏حرکت است که هیچ‏ گونه نقشى نمى‏ تواند در جهت

تغییر آن ایفا نماید.بدیهی است چنین دیدگاهی از نظر دین مبین اسلام و مکتب

رهایی بخش شیعه،  کاملاً اشتباه است چرا که همان‏طور که حکومت حضرت

مهدی ‏علیه السلام ریشه‏ کن کننده‏ ی ظلم و جور وبرپا کننده‏ ی عدل مجسّم است

تهی از قلدری و قساوت می‏باشد؛ پیدایش ان نیزمی بایست مبتنی برچنین امری باشد

ودر یک قالب کلی از ظلم و جور دور و از قساوت و قلدری برکنار و

از دروغگویی و ریاکاری خالی باشد. چون قداست هدف، مبرّر وسیله‏ ی گناه

نمی‏ شود، گناه جزگناه نمی ‏زاید. با ظلم نمی‏ شود عدل را به پا کرد. با عقده ی

انتقام نمی‏توان دادگری کرد.(صدر،صص 87 - 88،)

اهمیّت مسأله انتظار سازنده و ویرانگر  در این است که هرگونه تحلیلی در این

رابطه، بستردیدگاه‏ ها و عملکردهای متفاوتی، برای فرد و اجتماع خواهد بود و

وظایف منتظِر را در دوران غیبت تا ظهور دولت کریمه، رقم می ‏زند. لذا، جنبش ‏

های متفاوت و پویایی سیاسی و اجتماعی ویا رکود وعدم تحرک جوامع و افراد بسته به تبیین این معناست.

نتیجه گیری پایانی

تحولات پیش آمده پس از رحلت رسول اکرم (ص) به ویژه درعصر فتوحات،

زندگى کردن بى دغدغه و همراه با آسایش و آرامش را براى عرب های مسلمان

به ارمغان آورد و تن ‏پرورى حاصل از این وضع مجال هرگونه قیام و اعتراض را از آنان گرفته بود.

  همچنین تفسیرهاى ناصواب وغیر صحیح از دین و سنت، از آغازین روزهاى

رحلت رسول خدا (ص) فهم درست دین را براى افراد جامعه  مشکل ساخت، از

این رو هر نوع رفتار وقانونى در جامعه گاه در نظرشان دینى و ارزشى جلوه

مى ‏کرد. اصلى‏ ترین انحراف سیاسى امت اسلامى در این دوران  و در طول

تاریخ، از ماجراى سقیفه آغاز مى‏شود که در خلال آن پس از تمرد از دستور و

نص صریح نبوى مبنى بر اولویت امام على جهت جانشینى، امامت و ولایت در

عرصه ظاهرى و دنیوى از امام گرفته شد و پس ازآن با احیاء ریشه هاى

ارتجاعى زندگى سیاسى - اجتماعى جاهلى و قبیله اى، روند برگشت ‏به

این دوران تیره آغاز و به شدت دنبال گردید.

 فضاى مسموم و تبلیغاتى پیش آمده در جامعه اسلامى به ویژه پس از قتل عثمان و

تقابل مسلمانان با یکدیگر، بسیارى را به کنج‏ خلوت و عبادت کشانده و از صحنه‏

هاى سیاسى بیرون برده بود. تبدیل خلافت ‏به ملوکیت و تبعات منفى بعدى آن

انحراف برخاسته از قضیه سقیفه راکامل ساخت و با افزایش گمراهى مردم و

هواپرستى و هوس ‏زدگى آنها توسط سیاست هاى وقت‏ به ویژه به وسیله معاویه

-، امام على و امام حسن، به تدریج مساعدت  مردمى را ازدست دادند و با

تحمیل جنگهاى عدیده به آنها و توقف عملیات اصلاحى‏شان، سرانجام در نهایت

مظلومیت ‏به شهادت رسیدند. آنچه مسلم است تحقق انحراف مزبور از اسلام

اصیل و راستین، به صورت تدریجى و سلسله مراتبى بود و مى ‏توان شدت این

انحراف را از عصر حکومت خلفاى اول، دوم و سوم و دوران حکومت معاویه،

از کم به زیاد و بسیار زیاد، مرتبه بندى کرد.

آنچه متقن است در این سه دوره، حتى در دوره معاویه، هنوز به صراحت از

هدم و نابودى اسلام سخن رانده نمى ‏شد و هنوز تظاهر به اسلام و اسلام‏ خواهى

رواج داشت. اما با مرگ معاویه در سال شصت هجرى و روى کار آمدن یزید،

شرایط به گونه‏ اى گردید که این خلیفه شراب خوار و متظاهر به فسق، علنا از

محو اسلام و نابودى آن و ضرورت برگشت‏به عصرجاهلیت‏ سخن راند و همین

امر بود که باعث ‏شد امام حسین این وضعیت غیر قابل تحمل را بر نتابد و در

جهت اصلاح و انجام امر به معروف و نهى از منکر، جان خویش را در راه

احیاءسنت نبوى و علوى فدا نماید و بدین وسیله حیات مجدد اسلام راستین را با

خون خویش تضمین کند.

اگرچه خون امام حسین(ع) تا حدود زیادی سبب تبیین قضایا گردید ولی فرهنگ

جاهلیت پس از ان نیز دوا م داشت و در عرصه‌های مختلف و به شیوه‌های

گوناگون در قالب اسلامیت دوام یافت که یکی از مظاهر ویرانگران در دوران ما

ایجاد اسیب و افت در مقوله حیاتی ومهم انتظار است که ما از ان به عنوان انتظار

ویرانگر یاد کردیم. در واقع همان فرهنگ جاهلی که سبب ریخته شدن خون امام

حسین(ع) گردید اینک در هیبت انتظاری ویرانگر مانع از تحقق شرایط و ایجاد

امادگی فردی و اجتماعی برای ظهور امام زمان (عج) گردیده است.

محمد اسماعیل زاده - دبیر پژوهشی مدرسه تخصصی ادیان و مذاهب اسلام



تاريخ : ۱۳٩٢/۸/۱۱ | ٧:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
  • قالب بلاگ اسکای | اس ام اس دون