افسانه مهدویت

افسانه مهدویت

 

باور به وجود خدایی که در راس همهُ امور قرار دارد و بدون مشیّت او حتی برگی از درخت فرو نمی ریزد. از انسان عروسکی می سازد که دست بسته تسلیم سرنوشت است. و همواره در رویارویی با مشکلاتی که در پیش رو دارد به جای برخورداری از نیروی اندیشه و توان بازو و همت خود؟ به نیرویی می اندیشد که فراتر از جهان مادیست و آنچه از توان او خارج است برای آن خدا امکان پذیر و شدنی است. هر چه انسان ضعیف تر می شود؟ خدای ذهن او عظیمتر و تواناتر می شود. این انسان  که به جای تکیه به نیروهای بالقوهُ خود به نیروهای فرامادی مینگرد گاهی آنچنان منفعل می شود که چارهُ دردها و ظلمها را در ظهور منجی که از طرف آن خدای تخیلی برگزیده شده است می بیند. هیچگاه با خود نمی اندیشد که منجی آخرزمان نیز همانند او یک انسان است. هرگز در این اندیشه نیست که خود را امام زمان خویش بداند . و آنچه را که از امام زمان انتظار دارد در خود به مرحلهُ ظهور برساند.

[ ۱۳٩٢/٥/٢٧ ] [ ٦:٥٤ ‎ب.ظ ] [ طلبه ]
  • قالب بلاگ اسکای | اس ام اس دون