پس امام (علیه السلام) از هر مسیری که می خواست برود، یا مانع می شدند و یا کاروان امام را همراهی می کردند و حضرت را از مسیر منحرف می کردند؛ تا اینکه در روز دوم محرم وارد کربلا شدند.

حضرت هنگامی که به کربلا رسید فرمود: " نام این سرزمین چیست؟ " گفتند: کربلا. فرمود: " خداوندا ! از بلا و سختی به تو پناه می برم". سپس فرمود: " اینجا مکان بلا و سختی است؛ پیاده شوید که اینجا منزلگاه ماست و در اینجا خون ما ریخته می شود.اینجا مکان قبرهای ماست که جدم، رسول خدا درباره اش با من صحبت کرد".

همه ی اصحاب امام پایین آمدند و حر و سپاهش نیز درمکان دیگری مستقر شدند، امام( علیه السلام) در جایی نشست و در حالی که شمشیرش را بررسی می کرد، فرمود:

" ای دنیا اُف بر دوستی تو چقدر در شب و روزت، طالب و صاحب حق کشته شده، و روزگار به امثال آنان قانع نمی شود، همه اراده ها به دست خداست و هر زنده ای در راهی می رود، موعود رفتن چه نزدیک شده است به سوی بهشت و خرمی".

راوی می گوید:هنگامی که حضرت زینب این کلام را شنید، گفت: برادر! این سخن کسی است که از کشته شدنش مطمئن شده است. امام فرمود: " آری خواهرم". حضرت زینب فرمود: وامصیبتا! حسین بر مرگش را به من می دهد.

راوی می گوید: زنان گزیه کردند و بر گونه های خود زدند و گریبان های خود را چاک دادند و ام کلثوم ندا سر داد: وای ای محمد، وای ای علی، وای ای مادر، وای ای فاطمه، وای ای حسن، وای ای حسین، وای از بیچارگی بعد از تو اباعبدالله!

 

 

لهوف(مقتل الحسین علیه السلام)، ترجمه سیدبن طاووس،ناشر:ارمغان گیلار،چ:آسمان،ص:



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢٤ | ۱:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

ابن زیاد به " بکیربن حمران" دستور داد که مسلم را به بالای قصر برده و او را بکشد.او نیز او را به بالای قصر برد و مسلم را درحالی که ستایش خداوند را می کرد و طلب استغفار می کرد و بر پیامبرش درود می فرستاد، گردن زد.بکیر بعد از کشتن مسلم، با حالتی وحشت زده از بام پایین آمد.

اب زیاد به اوگفت: تو را چه شده؟ گفت: ای امیر! هنگام کشتن مسلم، مردی را دیدم زشت و سیاه که در حال گاز گرفتن انگشت یا لبهایش بود و چنان ترسیده بودم که قبل از آن نترسیده بودم. ابن زیاد گفت: شاید به خاطر وحشتت بوده.

گزارش قتل به یزید و پاسخ آن

راوی می گوید:عبیدالله در نامه ای خبر قتل مسلم و هانی را به اطلاع یزید رساند.یزید هم در جواب از او تشکر کرد و به او یادآور شد که امام حسین (علیه السلام) به طرف او رهسپار شده است و دستور داد تا اورا بازجویی کرده و او را به خاطر فتنه و فرافکنی دستگیر کرده و از او انتقام بگیرد.

 

لهوف(مقتل الحسین علیه السلام)، ترجمه سیدبن طاووس،ناشر:ارمغان گیلار،چ:آسمان،ص:58.60



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢٤ | ۱:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

راوی  می گوید:خبر به گوش مسلم رسید و او با یارانش به جنگ با عبیدالله رفت و عبیدالله در قصر خودش پناه گرفت و سربازانش با سربازان مسلم جنگ کردند.سربازان عبیدالله که با او در قصر بودند سربازان مسلم را می ترساندند و خبر رسیدن لشکر شام را می دادند.جنگ به همین ترتیب ادامه داشت تا اینکه شب فرارسید.

یاران مسلم در حالی که به یکدیگر می گفتند: چرا به این فتنه دامن بزنیم، شایسته است که در خانه بنشینیم و اینها را به حال خویش رها سازیم تا وقتی که خدا میانشان صلح برقرارکند، از او جدا شدند.لذا غیر از ده نفر پیش او نماندند و مسلم وارد مسجد کوفه شد تا نماز مغرب را بخواند اما آن ده نفر نیز رفتند.

دستگیری مسلم

زنی به نام "طوعه " مسلم را به خانه خود پناه داد،هنگامی که به خانه آن زن رسیدند و مسلم صدای سم اسبان را شنید، زره پوشید و سوار اسبش شد و با یاران عبیدالله به جنگ پرداخت.هنگامی که مسلم عده ای از آنها را کشت، محمد بن اشعث فریاد زد: مسلم تو در امان هستی. مسلم جواب داد: چه اطمینانی به امان توطئه گران و فاسدان هست؟ و شروع به جنگ با آنها کرد.

به اوگفتند: هیچ کس به تو نیرنگ نمی زند ولی مسلم به آنها توجه نکرد و آنها زیادتر شدند و زخم های مسلم بیشتر شد تا آنکه مردی او را از پشت زد و به زمین افتاد و اسیر گشت.

 

 

لهوف(مقتل الحسین علیه السلام)، ترجمه سیدبن طاووس،ناشر:ارمغان گیلار،چ:آسمان،ص:54.56



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢٤ | ۱:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

"اسماء بن خارجه" ( برخی می گویند:حسان بن اسماء) رو به سوی عبیدالله کرد و گفت: آیا ما امروز فرستادگان توطئه بودیم؟ ای امیر! تو ما را به آوردن آن مرد دستور داده بودی و ما تا او را آوردیم، تو صورتش را خرد کردی و خونش را روی محاسنش جاری کردی و می خواهی او را بکشی!

ابن زیاد از صحبت او خشمگین شد وگفت تو هنوز اینجا هستی؟ پس دستور داد او را آنقدر زدند که از حال رفت، سپس به زنجیر کشیده و در گوشه ای از قصر زندانی شد و گفت: "انا لله و انا الیه راجعون" هانی! به تو خبر مرگم را می دهم.

راوی می گوید: "عمربن حجاج زبیدی" پدر  رویحه، همسر هانی است هنگامی که شنید هانی کشته شده است؛ با قبیله مذحج قصر را محاصره کرد و فریاد زد: " من عمرو بن حجاج زبیدی هستم و اینها جنگجویان قبیله ی مذحج که نه دست از پیروی خلیفه برداشته اند و نه از مسلمانان جدا شدند.خبری به ما رسیده است که بزرگ ما هانی کشته شده است."

هنگامی که عبیدالله از قضیه باخبرشد، به " شریح قاضی" دستورداد تا پیش هانی رفته و از سلامتش مطمئن شود و خبر سلامتش را به قوم معترض بدهد.شریح نیز این کار را کرد و آنها را ازسلامتی هانی مطمئن کرد آنهانیز به گفته ی شریح رضایت داده و آنجا را ترک کردند.

لهوف(مقتل الحسین علیه السلام)، ترجمه سیدبن طاووس،ناشر:ارمغان گیلار،چ:آسمان،ص:50

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢٤ | ۱:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

هنگامی که مسلم بن عقیل این خبر را شنید، از اینکه مکان اقامتش لو رفته، از خانه ی مختار خارج شد و به خانه ی "هانی بن عروه" رفت؛ هانی نیز او را منزل داد و شیعیان به سوی او در رفت و آمد شدند، عبیدالله برایشان جاسوسانی گمارد و هنگامی که فهمید که در خانه ی هانی است "محمدبن اشعث " و "اسماء بن خارجه " و "عمروبن الحجاج" را فراخواند و به آنها گفت:

چه مانعی است که هانی به دیدار ما نیامده است؟ گفتند: نمی دانیم اما می گویند که او مریض است.گفت: من هم شنیده ام که حالش خوب شده است و او بر در خانه ی خویش می نشیند.اگر بفهم مریض است به عیادتش میروم. به سویش بروید و به او گوشزد کنید که وظیفه ی او در قبال ما چیست؛ چون من دوست ندارم شخصی مثل او- که از اشراف اعراب است- نزد من وضع بد کند.

آنها به دیدار هانی رفتند و دیدند که جلوی در خانه ی خود نشسته است و به او گفتند: چرا به دیدار امیر نمی روی؟ درحالی که امیر به یاد توست او گفت من به یاد او هستم؛ اگر بدانم مریض است، به دیدارش می روم. او به آنها گفت: بیماری مانع می شود که به دیدار امیر بروم.

 

گفتند: به او خبر اینکه تو جلوی در خانه ی خود می نشینی، رسیده است؛ او منتظر توست.تاخیر و بی اعتنایی از جانب تو را هیچ سلطانی قبول نمی کند؛ چون که تو بزرگ خاندان هستی؛ ماتو را قسم می دهیم که سوار اسب شوی و با ما به دیدارش بروی.

 

لهوف(مقتل الحسین علیه السلام)، ترجمه سیدبن طاووس،ناشر:ارمغان گیلار،چ:آسمان،ص:48



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢٤ | ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

اما"منذربن جارود" نامه و فرستاده را به سوی عبیدالله بن زیاد برد؛زیرا می ترسید که شاید این نامه توطئه و یا حیله ای از سوی عبیدالله و "بحریه" دختر منذر همسر عبیدالله باشد.عبیدالله فرستاده را دستگیر واورا به صلیب بست، سپس رو به مردم بصره کرد و آنها را تهدید کرد که دست به شورش نزنند.

سپس شبی را در بصره صبح کرد و بعد ازآن،برادرش عثمان بن زیاد را جانشین خود کرد و به سوی کوفه حرکت کرد.

هنگامی که به نزدیکی کوفه رسید،منتظر ماند تا تاریکی شب داخل شود.مردم به گمان این که او حسین (علیه السلام) است به او خیر مقدم گفتند و به او نزدیک شدند،ولی وقتی که فهمیدند او "ابن زیاد" است، ازاو دور شدند.

ابن زیاد وارد قصرالاماره شد و شب را به صبح رسانید،سپس بالای منبر رفت و در خطبه ای مردم را تهدید کرد که از فرمان او سرپیچی نکنند و وعده ای داد درصورتی که از فرمانش اطاعت شود،پاداش آن را نیز بدهد.

 

لهوف(مقتل الحسین علیه السلام)، ترجمه سیدبن طاووس،ناشر:ارمغان گیلار،چ:آسمان،ص:48



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢٤ | ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

راوی گوید: در این هنگام امام حسین (علیه السلام) از جای خویش برخاست و بین رکن و مقام دو رکعت نماز به جای آورد و از خداوند در این مورد طلب خیر نمود.سپس " مسلم بن عقیل" را خواست و اورا از جریان امور آگاه کرد و پاسخ نامه های کوفیان را نوشت و به آنها وعده ی پذیرش دعوت آنها را داد و فرمود:

"پسرعمویم مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستادم تا مرا از تصمیم شما با خبر کند."

مسلم با نامه ی امام (علیه السلام) حرکت نمود تا اینکه به کوفه رسید، هنگامی که مردم از نامه ی حضرت مطلع شدند، ابراز شادمانی و سرور کردند و سپس مسلم را به منزل "مختارثقفی" بردند و رفت و آمد شیعیان به منزل او ادامه یافت.

هنگامی که جمعی از مردم جمع شدند و گرد هم آمدند، مسلم نامه ی امام (علیه السلام) را برایشان خواند و آنها اشک شوق ریختند تا اینکه هجده هزار از آنها با حضرت بیعت نمودند.

با خبر شدن یزید از ماجرای مسلم

"عبدالله بن مسلم باهلی" و "عمارة بن ولید" و "عمربن سعد" نامه ای برای یزید نوشتند واو را از ماجرای مسلم باخبرنمودند و پیشنهاد دادند که "نعمان بن بشیر" را از فرمانداری و زمامداری کوفه عزل نموده و این مقام را به دیگری واگذار کند.

یزید نیز در پی آن نامه ای به "عبیدالله بن زیاد" که در آن زمان والی بصره بود، نوشت با این مضمون که او را به سمت فرمانداری کوفه منصوب نمود و او را ازجریان کارمسلم بن عقیل و امام حسین (علیه السلام) آگاه ساخت و دستورموکد بر دستگیری مسلم پافشاری داد و در به قتل رساندن مسلم به او تاکید نمود.

سپس عبیدالله با دریافت ابلاغیه، آماده ی حرکت به سوی کوفه شد...!

 

لهوف(مقتل الحسین علیه السلام)، ترجمه سیدبن طاووس،ناشر:ارمغان گیلار،چ:آسمان،ص:42.43



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢۳ | ٩:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

راوی گوید: کوفیان نامه ای با این مضمون به امام حسین (علیه السلام) نوشتند:

                                            به نام خداوند بخشنده مهربان

به حسین بن علی (علیه السلام) از سلیمان بن صرد خزاعی " و " مسیب بن نجبه " و " رفاعه بن شداد" و " وحبیب بن مظاهر" و " عبدالله بن وائل" و جمعی از شیعیان او از مومنان کوفه.

"درود خدا بر توباد، اما بعد، سپاس خداوندی را که کمر دشمن جبار و ستمگر شما را شکست، دشمنی که زمام امو این امت را با نیرنگ و فریب در دست گرفته و اموال آنها را غصب نموده و بدون رضایت بر آنها حکومت کرده و سپس نیکان و خوبان را کشت و انسان های شرور و پست را باقی گذارد و بیت المال زا بین زورگویان تقسیم نمود، پس او نیز همچون قوم ثمود از رحمت خدا به دور باد.

اینک ما امام و پیشوایی جزء شما نداریم، پس به سوی ما بیا؛ شاید که خداوند به وسیله ی شما ما را در راه حق گرد هم آورده و " نعمان بن بشیر" در قصر حکومتی مستقر شده است و ما با او در نماز جمعه و جماعت شرکت نمی کنیم و در روزهای عید با او همراه نمی شویم و اگر روزی مطمئن شویم که به سوی ما خواهی امد او را از کوفه بیرون می کنیم تا به شام بازگردد و به آنان ملحق شود.

سلام و درود خدا بر تو باد ای فرزند رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و بر پدرت  و هیچ نیرونی نیست مگر به استمداد خدای بزرگ و باعظمت."

سپس ان نامه را به نزد امام فرستادند، و دو روز بعد عده ای دیگر را به نمایندگی به همراه صد و پنجاه نامه روانه کردند که هر نامه ای به امضای یک و دو و سه و چهار نفر رسیده بود، که همگی تقاضای تشریف فرمایی حضرت به کوفه راکرده بودند.

امام (علیه السلام) با این وجود تانی و درنگ نمود و پاسخ انها را ندادند.تا اینکه در مدت یک روز ششصد نامه از کوفه به ایشان رسید و نامه ها به حدی انباشته شد که تعدادشان به دوازده هزار رسید!    

 

  لهوف(مقتل الحسین علیه السلام)،ترجمه:سیدبن طاووس،نشر:ارمغان گیلار،چ:آسمان،ص:40

 



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢٢ | ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

راوی گوید:اهل کوفه ماجرای رسیدن امام حسین(علیه السلام) به مکه و امتناع ورزیدن ایشان از بیعت کردن با یزید را شنیدند، برای همین همگی در منزل سلیمان بن صرو خزاعی گرد هم امدند،هنگامی که جمع انها کامل شد خطیبی(سلیمان صُرد) از میان انها برخاست(سلیمان) و درپایان سخنرانی خود اینگونه گفت:

" ای گروه شیعه، همانطورکه دانسته اید، معاویه هلاک گشته و به نزد پروردگارش شتافته و به سزای اعمال خود رسیده است و پسرش، یزید جانشین شده در حالی که حسین بن علی (علیه السلام) به مخالفت برخاسته وبه مکه هجرت نموده است تا ازشرّ ستمگران خاندان ابوسفیان در امان بماند.

شما شیعه او و قبلا پدرش بودید؛ امروز حسین (علیه السلام) نیازمند یاری شماست پس اگر اطمینان دارید که یاری کننده او هستید و با او در راه خدا جهاد می کنید و با دشمنان او مبارزه می کنید.نامه ای برای او بنویسید و اگر می ترسید و واهمه دارید، پس او را فریب ندهید."

لهوف(مقتل الحسین_علیه السلام_)، ترجمه:سیدبن طاووس،ناشر:ارمغان گیلار،چاپ:آسمان



تاريخ : ۱۳٩٤/٧/٢٢ | ٩:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
  • قالب بلاگ اسکای | اس ام اس دون